سقاي معرفت يكساله شد...
يا حضرت عباس كمكم كن تا يكساله ديگه غلاميتو بكنم...
ببخش اگه لايق اين همه بزرگي كه در حقم كردي نيستم...
لياقت بده امسال بيام پابوست...


سقاي معرفت يكساله شد...
يا حضرت عباس كمكم كن تا يكساله ديگه غلاميتو بكنم...
ببخش اگه لايق اين همه بزرگي كه در حقم كردي نيستم...
لياقت بده امسال بيام پابوست...


بوي خوش بهشت از کنار آن آبگير، يعني غدير عرشيان و بهشتيان، جان ها را مي نوازد اين چه بوي خوشي است که حتي پس از عبور صدها سال هنوز فضاي جان مشتاقان را مي نوازد.
غدير تکرار اولين است در کلام آخرين، همان کلام نوراني که در اولين پيام، علي را به برادري و وصايت خواند و در غدير، اعلام ولايت و امامت او را فرمود.
مهر بي مثال از آفتاب، نوراني تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر مي دارد. ستارگان آسمان نيز وامدار نيم نگاه اويند و ما هم جرعه نوش جام ولاي آن بزرگ، آن عزيز، آن مهربان تر از پدر، آن جاري از باران و آن خوب تر از پاکي که:
شرف، بازوت گيرد تا بخيزد
محبت، آب بر دست تو ريزد
چه گويم مهرباني مادر توست
نگاه راستي در جست و جويت
و ما چه گوييم تو اي مهربان مولاي کريم، که پايمردانه بر زبر کائنات ايستاده اي و زمين و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آويخته از سرانگشت تو. ورود عظيم تاريخ جويباري که خيزاب امواجش از قوزک پايت در نمي گذرد.
و ما با کدامين زبان و احساس تو را روايت کنيم تو اي که پيامبر در شانت فرموده است:
"هر کس علي را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا مي فرمايد."
تو را با کدامين زبان بسرائيم که خداوند در قرآنش در آيات مختلف تو را مدح فرموده است و زيباتر آن که شاعر سرود:
في شانک قد نزل القرآن و ما دمک الله اکبر.
و اينک وارث غدير، صاحب دست بيعت علوي، مالک ملک حيدري، والي سرزمين صفدري، مهر سپهر سروري، حجة بن الحسن العسکري در کنار غدير روزگاران ايستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مبارکش بوسه مي زنيم و بر بيعت با او دل نازنين صديقه کبري، فاطمه زهرا عليها السلام را شادمان مي سازيم.
خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، بر دل دادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارک و تهنيت باد.

برفراز مجلس ما، ماهي امشب سر زند
خنده بر خورشيد و ماه از تابش منظر زند
ساقي گل چهره امشب جلوه ديگر کند
مطرب خوش نغمه امشب پرده ديگر زند
آسمان پوشيده بر تن، پرنيان نيلگون
چون عروسان، خويشتن را زينت و زيور زند
آسمان را گفتم اين بزم و نشاط از چيست؟ گفت:
چون که فردا آفتاب از برج خاور سر زند
من در آن بزم کنم خدمت که شاه انبياء
مصطفي تاج ولايت بر سر حيدر زند
در غدير خم چو دريا خلق خيز و موج و موج
کشتي لولاک چون آن جا رسد، لنگر زند
کاين علي باشد ولي الله، بايد بعد من
بر سرير دين نشيند بر سرش افسر زند
آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمين
بوسه بر پاي، علي داماد پيغمبر زند
نيست مردان خدا را رهبري غير از علي
مرد حق بايد قدم در راه اين رهبر زند
آسمان بر گردن افکنده است طوق بندگي
تا به سر تاج ولاي خواجه قنبر زند
پرچم شاه ولايت بين که در هر بامداد
خنده بر پرچم دار و اسکندر زند
دست گير از کرم افتاده اي گر چون "رسا"
دست بر دامان او در عرصه محشر زند
عيد قربان بر همه ي مسلمانان جهان مبارك باد...